
![]() |
![]() |
|
| زندگی دخترم |
|
سلام بهونه قشنگ زندگیم عزیز دلم مامان برات دلش تنگ شده طاقت دوری تو رو ندارم اما برای دل خودم هم گاهی لازمه از هم دور باشیم گل تنهای من به قد همه گلهای دنیا دوستت دارم شیطونکم خوشم میاد که بهت بگم دوستت دارم دوستت دارم تا بی نهایت عزیزم از خاطراتت چی بگم بزار اول ازاتفاقهای این مد ت برات بگم اتفاق که زیاد افتاده اولیش اینه که من سرکارم هستم و تو پیش مامانی بالاخره این گالری رو را انداختم اسمش هست گالری اوا تو این فروشگاه کتاب سی دی جواهرات دستی و شمع و شمع دون ظروف شیشه ای و..... همه چیز داریم ولی اگه به کسی نگی هنوز دنبال جوازش نرفتم دو ماهی می شه که جاشو اجاره کردم ودنبال کاراش بودم دومین اتفاق به مناسبت روز مادر افتاد بابایی برام یه ماشین البالویی خوشگل گرفت که رفت و امدمون رو راحت انجام بدیم البته فکر کنم می خواست من و تو رو دست به سر کنه که هی بهش نگیم بیا ما رو ببر بیا ما را بیار اگه بابایی اینو بخونه می دونی که چی می گه اگه تا اینجا دستم عسل کنم...... از این حرفا راستی مهمترین اتفاق اینه که یادگرفتی دستشویی بری و هر وقت دستشویی داشتی رو صندلی مخصوصت بشینی البته بگم گاهی وقتا انگار که یادت می ره این کار و نباید تو شلوارت انجام بدی و... عزیزم فدای سرت تو پونه بزرگ شدید و من باورم نمیشه که داری قد می کشی بعضی از لباساتو که قبل از بدنیا اومدنت خریدم هنوز فکر می کنم اندازت نیست اما وقتی می یارم که تنت کنم می بینم به به تنگم شده الان که دارم غاز میچرونم نمی دونم امروز چرا هیچ کس نیومده از گرما ست شنبه نگو از تعطیلات بوده هنوز تلفنم وصل نشده که برات اپ کنم خونه هم که وقت نمی کنم اول یه کامپیوتر بزرگ قدیم داشتیم اونو اورده بودم ولی خیلی جا گیر بود الان لب تاب و اوردم و منتظرم تلفنم وصل بشه امروز سرت خورد به میز در واقع خونه عزیز از بالای میز خودتو پرت کردی پایین من مردم و زنده شدم خیلی خون از دهنت اومد خدا رو شکر باباییت بود که بغلش اروم بگیری عزیزم دیروز خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم اقای شکیبایی فوت کردن خدابیامرزه به همه دوستان تسلیت عرض میکنم و ازتون خواهش میکنم براشون یه فاتحه بخونید
عکسهااز سایت خبرگزاری مهر |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 21:11 توسط مامان لاله |
|
|
سلام
نمی دونم برات چی بنویسم یه چیز که تازه باشه الان که خوابیدی من هم بعد از یه مدت طولانی دوباره اومدم یه سر اینترنت تو خیلی اذیت می کنی از همه جا بالا می ری همه چیز ها رو می خوای امتحان کنی بچشی بخوری خیلی هم ناز میکنی دختر بانمکی هستی دوست داری مدام برای من خودتو لوس کنی اگه جایی برم و بر گردم وقتی من و می بینی می یای بغلم و دستاتو دور شونم می اندازه می گی مامان مامان بوسم میکنی نازم می کنی وتا کی پایین نمی یای خیلی تقلید می کنی مثلا به فاطی می گی مامان چون پونه بهش میگه مامان تو هم اونو مامان می دونی البته بگم خوب می فهمی که مامان نیست اما برای اینکه اونم امادگی لوس کردنت و داره بهش می گی مامان تا هم از پونه کم نیاری هم خاله قربونت بره هر چند که همشون مدام قربون صدقه ات می رند ولی خوب بلا خانم من متعجبم این چیزا رو از کجا می فهمی هر چیزی که کسی بخواد براش می یاری بدون اینکه به تو گفته باشه در کمال تعجب باید بگم یه حرفایی رو متوجه می شی که تا الان فکر می کردم نمی فهمی یه چشمه از اون زرنگ بازی تو دیدم !!! عاشق اب بازی خوردن پارک رفتن با توب بازی کردن و... همه کارهایی که اکثر بچه ها می کنن تو مسافرتمون به کردستان و تبریز اون قدر شیطونی کردی که حد نداره ایمان( پسر امیر دوست علی) رو بیچاره کردی رو بالش من نخواب رو بالش خودت هم نخواب این مال منه دست نزن با اسبا ب بازی هام و اسباب بازی هات بازی نکن همه چیزو صاحب می شدی و باهم مدام دعوا داشتی اون سریع کوتاه می امد اما تو البته بی نهایت مهربون هستی فوری تا بگم گناه داره نی نی گریه میکنه یا نداره قبول میکنی به پشت صندلی راننده هیچ کس حق نداره دست بزنه حتی امیر چرا چون باباجونت اونجا نشسته هر کس دست میذاشت فوری گریه می کردی و با با می کردی البته اکثر مواقع گریه بدون اشک این کوتاه نمی اومدی
امروز خاله فاطی امتحان داشت مامانی و پونه اینجا بودن تو حیاط اب بازی کردین خیلی خودتوخسته کردی و وقتی اونا رفتن همش می گفتی نه نه چون نذاشتم که تو هم بری هر کار می کنم نمی تونی بگی بله الان هم که از خواب پاشدی بغلم نیومدی تو تختت نخوابیدی رو تخت ماهم همینطور همش می گفتی نه نه این و می خوای نه اب می خوای نه شیر می خوای نه می خوابی نه عروسک می خوای نه خلاصه الا ن جلوی تلویزیون خوابیدی و داری شیر می خوری و زی زی گولو می بینی فعلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 16:7 توسط مامان لاله |
|
|
می دونی مطالبم خیلی تکراری شده من هیچ وقت تو نوشتن فعال نبودم این اونی نیست که من دلم می خواد اول باید یه دومین خوب برات بگیرم بعد هم یه قالب مناسب یه چیزی که بمونه دائمی . . . اخرش بردم واکسن تو رو زدم جای یکی دو تا بود چون قانونشون عوض شده نمی دونم کارشون معلوم نیست تو هم خیلی تغییر کردی لغت های که می گی بیشتره دوستاشتنی تر شدی و یه لحظه هم از من جدا نمی شی همش دنبالم می گردی و دوست نداری تنها بمونی گلم از رفتن به پارک بی نهایت لذت می بری خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 19:41 توسط مامان لاله |
|
|
مامان !!! از خواب بلند شده من متوجه نشدم بله دخترم گلم صبر می کنم و تند تند صفحه های اینترنت رو می بندم
منتظرم تا صدای تب تب پاهاشو بشنوم که داره یواش یواش از تخت می یادپایین بعد بدو بدو میاد که منو پیدا کنه با پتوی ابی کوچولوش می یاد همراه با لبخند همه جای صورتش چال می افته دندونای خوشگلش دیده می شه بغلش می کنم بوسش می کنم نازم می کنه فوری میریم که پوشکش کنم
حالا هم داره تو حیاط بازی میکنه هر وقت یه لبخند یه نگاه که مطمئنم بشه هستم و دارم نگاهش میکنم متعجب که چرا از شیر اب نمیاد سعی می کنه سر شیر و بپیچونه تا اب بیاد همه عشقش شیر و اب و گلدونا . . برای اولین بار اوا رو بردم ارایشگاه بغل خاله فاطی اروم نشست بعد هم نوبت پونه هردو تا خوشحال از اینکه موهاشونو سشوهار می کنیم ... .. ادا اصول جدیدت
امروز خیلی غر غر می کرد اونو پونه اصلا با هم نمی ساختن الان هم که خوابه هر وقت یه غر می زنه خیلی ناز شده!!! با اون لپاش و خنده هاش به قول بابایی مثل عروسک شده عاشق دیدن سریال زی زی گولو از کلاه قرمزی ومدرسه موشها و ..... کمی می ترسه اما اگه زی زی گولو باشه اصلا تکون نمی خوره روزی چند بار می خواد که این برنامه رو ببینه اون قدر این ۲۲ قسمت رو دیدم که حالم بد می شه اما قبول نمی کنه البته گاهی وقتها با سریال جاده های اونلی قصه های جزیره سرشو گرم می کنم اما چون زبان اصلی زیاد توجه نداره به هر حال بهتره از اینکه زی زی گولو رو ببینیم حداقل زبونمون تقویت می شه!!! در کل این دو تا سریال رو بیشتر دوست داره اینا رو قبلا یاد داشت کرده بودم و امروز ثبتشون کردم عزیزم ارزوی سلامتی دارم برای تو وهمه بچه های مامانا مثلا خودتو به خواب زدی
راستی تولدمو تبریک نمی گی!! روز معلم روز تولد مامانیت منتظرم تا برسه روزی که تو هم بتونی تولدم رو تبریک بگی قربونت |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 16:1 توسط مامان لاله |
|
|
سلام سال نو مبارکت باشه دخترم این دومین عیده که در کنار هم هستیم سال گذشته هم خیلی کوچولو بودی و هم هنوز سال بابام نشده بود بنابر این می شه تقریبا گفت اولین عیدمون به من که خیلی خوش گذشت به تو چی مطمئن هستم با این همه شکلاتی که خوردی اونم فقط از نوع خاصش چون در هر جایی یک نو شکلات به خصوصی را می پسندیدی وهمینطور با اون همه شیطونی ها و نخوابیدن هات حسابی حال کردی ما رو که بیچاره کردی نه عزیزم غصه نخور که همه این کارا تو دوست دارم ولحظه به لحظه اش برام شیرین و دلپسنده امسال برعکس سال های گذشته حال و هوای عید و داشتم وبا حوصله تمام هم سفره هفت سین چیدم و هم همه دستور عملهای عیدو اجرا کردم مثل سبزی پلو با ماهی یا تمیزی بدون یک ذره خاک خونه و یا اوردن سبزه و اب از بیرون از خانه توسط بابایی و یک عالمه کار دیگه راستی کلی هم عیدی گرفتیم چون در واقع عیدی های تو مربوط به من می شد و همینطور عیدی های بابایی خیلی خوش به حالم شد نه؟!!! یه سفر شمال داشتیم که لغو شد وعوضش یه سفره یه روز به طبیعت با مامانی وعزیز کلی هم بازی کردی بعد هم خاله هام با دختر خاله هام اومدن کلی به ما خوش گذشت زنونه بدون همراهی اقایون هر شب بیرون بودیم من بعد از ازدواجم اولین بار بود که تقریبا به میل خودم این کار رو انجام دادم به یاد دوران مجردی همیشه علی میگفت گاهی مجردی بیرون برو مسافرت برو چون واقعا سرش خیلی شلوغ کارای ساخت ساز مکافات شون زیاده اما من دلم می گرفت همیشه هر جا علی نمی تونست بیاد منم نمی رفتم این سری واقعا نمیشد علی رو برد چون هیچ کس مرد همراه خودش نیاورده بود خیلی هم بهمون خوش گذشت چند جا هم خرید کردیم
دستای خاکی
یه سفر به طبیعت داشتیم که برای اولین بار تو رو ازاد گذاشتم تا راحت هر کاری دلت خواست انجام بدی البته فقط خانما بودن و کلیدهم رقصیدیم تو بیابون هنوز اون جور که باید سبز نبود اما برای ۱۳ بدر که رفتیم خیلی سر سبز شده بود خیالم هم راحت راحت بودچون مراقب فراوون بود
وششمین روزعید هم باباییت با بابایی پونه به سفر 6 روزه رفتن شب اول خونه مامانی بودیم اما پشه ها نذاشتن ما بخوابیم اخه من و تو هردو تامون به نیش پشه حساسیم بقیه در خواب ناز بودم اما من بیدار که تو رو پشه نیش نزه چون نصفه های شب بود که حمله ور شدن نمی شد هیچ فکری کرد شب بعد من بدون قبول هیچ نظری تصمیم گرفتم تنها خونه بخوابم اما خاله پونه ومامانیش دلشون برامون سوخت و دعوت منو به شام قبول کردن اون شب تا ساعت ۲ تو و پونه اتیش سوزوندین من خاله باطی باگریه شما ها رو خوابوندیم واقعا مهار کردن دو تا وروجک کار سختیه وقتی تنهایی کلی شیطونی اما وقتی با پونه هستی واقعا دیوانه کننده می شید از هم جا بالا میرید پایین میرید یکی از این ور یکی از اون ور هر کاری یکی تون می کنه اون یکی هم میکنه تا خواب میرید اگه خدای نکرده یکی بیدار باشه فوری میگه اوا و اون یکی رو بیدار می کنه میدونی پونه قشنگ تو رو به اسم اوا صدا می زنه اما تو به جای اینکه به پونه بگی پونه تم هم می گی اوا واسه همینم فعلا هر دو تا تون اوا هستین ما هم فردای اون روز به سمت تهران حرکت کردیم از صبح زود بیدار بودیم اما ساعت 11 از خونه مامان اینا به سمت تهران حرکت کردیم نزدیکای ترمینال بنزین زدم روغنش رو هم عوض کردم وباخیال راحت راه افتادیم اما علی یادش رفته بود بعد از عوض کردن قطعه ماشین اون و دوباره ببره اچار کشی و ما هم از همه جا بی خبر در حرکت بودیم یه ربع که گذشت یه جا ایستادیم اب بخریم موقع راه افتادن دیدم دنده 2 و 4 خوب جا نمی ره تاد از پلیس بین راه کمک خواستم اونا هم که بلد نبودن گفتن مشکلی نداره یواش تر برین دوباره حرکت کردیم کمی که گذشت اصلا دنده 2 جا نمی رفت ایستادم به امداد خودرو زنگ زدم گفت میتسوبیشی تو کار مانیست اقا خواهش میکنم ما همه خانم هستیم تو بیابون موندیم با هزار ادا اومد بعد متوجه شد یه پیچ افتاده و در مدت 5 دقیق درستش کرد 12 هزار توان هم گرفت و رفت این هم از این البته تو تهران و تو جاده چه رفت و چه برگشت دیگه مشکلی نداشتیم 13 بدر هم با فامیلهای بابام رفتیم و بد نبود زیاد هم جال نبود چون گروه گروه بودن و ما هم خسته از سفر برگشته بودیم و هوا هم یه دم بارانی یه دم افتابی به هر حال عید امسال هم تمام شد اینم از این پست
خداحافظ دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 13:49 توسط مامان لاله |
|
|
سلام یه مدتی می شه که در موردت مطلبی قرار ندادم عزیزم از بحث دوست داشتن این جور حرفا اگر بگذریم خیلی حرفا می مونه که من بهت نگفتم و یا حتی یادم رفته که باید بگم گل قشنگم زندگی در کنار تو ارامشی به من هدیه می کنه که تا حا لا قدرشو ندونستم این رو تو سفر یک روزه که بدون تو وبابایی خوبت داشتم فهمیدم بدون تو دنیا به نظرم تنگ طاقت فرساست تو بزرگ می شی روز به روز لحظه به لحظه ومن یواش یواش .. .حرفای قشنگتر اینه که کارات روز به روز شیرین تر حرفات با معنا تر وتو دلنشین تر مثل اینکه قرار بود از دوست داشتنم چیزی نگم اما وقتی با دستای کوچولوت بغلم می کنی سرتو رو شونم می مالی وناز می کنی یا وقتی میخوای منو به جای عروسکات رو پاهات بخوابونی یادست رو روی من می کشی وپیش خودت لالایی برام می خونی دنیا در برارم یه رنگی می شه که تا حالا احساس نکردم یه حسی بهم دست می ده که بی نهایت زیباست برای من تو شیرین ترین موجود دنیا هستی با کارای بامزه ای که میکنی نه تنها من بلکه بابایی هم بی نهایت لذت می بره مثل اون شب که برای عروسکات کالسکه گرفته بودیم تو از شوق نخوابیدی ومشغول بازی که یه دفعه تصمیم گرفتی به جای عروسکات تو اونتو باشی چقدر من و بابایی خندیدیم یا وقتی عروسکی رو که بابایی برات گرفته بود دیدی اولین چیزی که خواستی شیشه های که تو یکی شون عروسک ودیگری پر ازشکلای مختلف جغجغه من بهت شیشه اولی رو دادم اما تو با گریه اون یکی رو خواستی و وقتی بازشون کردم ریختی جلوی عروسکت و خواستی که باهات بازی کنه چون هم قد خودت بود به جای خوابوندنش یا بغل کردن اونو نشوندی وخواستی که باهات بازی کنه یا وقتی کارای بد می کنی و من نگاهات می کنم تو الکی می خندی که من هم بخندم یا حواسم رو پرت می کنی یه چیزی می گی منو لالو یا مامانی گاهی هم ااااصدا می کنی از تنها چیزی که می ترسی کیوی پوست نشده و یه عروسک بادی که عموت برای تولدت اورده اما با وجودی که می ترسی گاهی وقتا بهشون حمله میکنه به قول بابایی دنگ شون می کنی خوب این عکسی هم که توی مطلب قبلی گذاشته بودم عزیزم مربوط می شه به تو و پونه تو از کیوی می ترسی و پونه من هم از دستکش قربونت برم
اوا مشغول بازی با عروسک
به بهانه بیرون رفتن موقع صبحانه کلاه سر کرده
خواب کردن نی نی هات
اوا بعد از حمو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 10:8 توسط مامان لاله |
|
|
سلام
جوابش تو پست بعدی دیروز من برای کاری تهران بودم و ناقلای من هم پیش مامانی کلی هم شیطونی کرده خانم خوشگل من دیروز تا ساعت 1 بعد از نصفه شب نخوابید نمی دونم چش بود دیروز صبح ساعت 7 صبح بیدار شد و مامان هم میگفت یک ربع خوابیده که پونه از خواب گریه کنان بیدار شده و اوا جون اوا جون می کرده و اوا هم از صدای اون گریه افتاده وساکت نشده پونه رو پیش اوا بردن تا ساکت شده و خوابیده اما اوا خانم ما نخوابیده و مامانی جونش هم مجبور شده نخوابه نمیدونم دیشب هم هر کارش کردم نخوابید باباش ومن تا کی بیدار بودیم تا بالاخره خوابش برداما خیلی گریه کرد بهونه گرفت باباییش اب خورد البته از توی شیشه خودش (هر شب یه شیشه کامل تا صبح میل میکنن)اوا گیر داد که منم باید از توشیشه بابایی سر بکشم خوب این برنامه تموم شد نوبت تی تاب بود دونه دونه اورده براش باز کردیم به زور به ما داده که بخورین و بقیه اش هم تمام خونه بخش کرده اگه دیدین دارن مطلب می نویسم رحیمه (کارگرم)اومده و داره خونه رو جمع می کنه وگرنه با این کارایی که خانم کرده وقتی واسه مطلب نوشتن نداشتم دونه دونه عروسکاشو اورده خواب کردیم لباساشو پخش کرده اسباب بازی هاشو خالی کرده من که دیگه واقعاخسته شده بودم اونو به علی دادم خوابیدم خواب و بیدار بودم که صداش دراومد چه گریه ای می کرد اون بغل باباش یه چیز عجیب غریب می گفت هی اشاره می کرد به ظرفای تو ویترین خدایا چی شده به علی نگاه کردم اونم کلافه گفت اب میخواسته تو لیوان ریخته بهش داده اماهی اشاره میکنه به اونجا و گریه می کنه قل قل اشکاش هم می اومد
اخرش به زور خوابوندمش رفتم تو تختش بغلش کردم هی گفتم الان پونه می یاد جای تو می خوابه تا خوابید ما بین برنامه دیشب سه دفعه عوضش کردم وقتی خوابه پوشک رو می زارم و چسباشو نمی بندم تا اذیت نشه اینم از سینمای دیشب خوب بعد از یه وقفه 2 ساعته اومدم (عوض کردن اوا پختن ناهار و کیک برای اوا و همینطور دادن شیر به اوا و در اخر سرگرم کردن اون با میوه ) البته در تمام مدت رحیمه هم کار می کرد هم با اوا بازی میکرد هر وقت که رحیمه میاد خونه ما اوا فوری بیدار میشه چون حوصلش زیاده با هم هم کار می کنن وهم بازی (رحیمه یه دختر زرنگ کاری و بسیار خوب اوا هم در این بین به زور گریه منو متوجه این موضوع کرد که خانم موز درسته می خواد نه موز ریز کرده بنابر این ما ظرفای میومونو با هم عوض کردیم اخه داره میوه می خوره دیروز تو راه حرف اوا افتاد واین که چه قدر بامزه و چه حرفایی میزنه من وعلی به این نتیجه رسیدیم که دختر با هوشی داریم و لنگه دختر ما هیج جا نیست و کلی تبلیغات برای دخترمان انجام دادیم لغت های که اوا می گه علی- به به (بابا)- مانی- لالاه (لاله)-لالای عزیز- مه مه –هم هم-دودو-جوجو -توتو-ابه-بها(خاله بهاره)سپی(خاله سپیده)اطی(خاله فاطی){{توجه}}{همه میومو ریختم تو ظرف اوا} و همینطور عمه-دد نی نی – الو- اااه اااه ایاییییه و جیغ های بنفش ووو....... دیگه بسه خیلی حرف زدم چند تا عکس هم از گل خوشگلم بزارم اوا در مسافرتی یک روزه در این عکس هم اوا پونه دامن هاشون امتحان کردن اما از حول دامن پوشیدن دیگه نذاشتن بلوزاشون هم تنشون کنیم البته از عجایب که فاطی به راحتی قبول کرد که لباس یه جور براشون بخریم مارک رو لباساشو
یه عکس هم از بچگی های اوا خانم
اوا جونم دوست دارم به اندازه تموم دنیا بعضی وقتا دوستان لطف می کنن نظر می گذارند ممنون از همه شما |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 15:47 توسط مامان لاله |
|
|
سلام عزیزم
کلی مطلب نوشتم اما اینترنتم قطع شد همه از بین رفت اما دوباره می نویسم
امروز برعکس هر روز بیدار هستی و کنار من نشستی پر تقال می خوری یه سری عکس هست مربوط به زمانی که کوچکتر بودی اون زمان که پونه مدام خونه مامانی بود چون مامانش یا کار داشت و خسته بودمعلمه و یا مهمونی بود کلا پونه مدام اونجابود ما هم صبح زود می رفتیم و پونه رو بیدار می کردیم و شما از خوشحالی کلی بازی و کارای بامزه می کردین یکی از کارت گردن کج کردنت بود با هر کس می خواستی بازی و شیطونی کنی گردنتو کج می کردی
در این عکس هم تو و پونه رو پشه بند دارین بازی می کنید |